ورود

«تناسخ»

مثل هرروز داشت آماده میشد که بره سرکار و من هم خیره به تک تک حرکاتش. الان کتش رو میپوشه، حالا فقط یه پیس ادکلن لالیک، دنبال سوییچش میگرده، یه...

داستان متنی

«دفترچه آرزو»

هرچی صداش زدم متوجه نشد و از اتوبوس پیاده شد. به دفترچه‌ای که جا گذاشته بود نگاه کردم، جلد جالبی داشت، دختری که با سرخوشی از پنجره بیرون اومده و...

داستان متنی

«رازِ جوانی»

نوه آخریم نشسته بود داشت انیمیشنی که جدید اومده بود رو می‌دید و منم داشتم آش رشته‌ای که بار گذاشته بودمو هم میزدم. از صبح درگیر تمیز کردن خونه بودم...

«کافه خاطره»

روی دیوار کافه پر از کاغذ نوشته‌های مشتری‌ها بود. یکی از آرزوهاش نوشته بود، یکی شعر نوشته بود، یکی یادگاری، بعضیا هم نقاشی کشیده بودن. یکی نوشته بود: « دنیا...

«قرعهٔ مرگ»

از سوالی که پرسیده بود جا خوردم. بعضی وقتا بهش فکر کرده بودم ولی خب.. + «جوابمو نمیدی؟!» – «نه.» نگاهم کرد و دندوناشو به هم فشرد. بهش لبخند زدم....

«درسِ دیوار»

کلافه شده بود، دیگه نمیدونست باید چیکار کنه. هرچی باهاش حرف میزد، انگار نه انگار. نشسته بود و به تلویزیون خاموش نگاه میکرد که.. بلند شد و رفت سمت اتاقش،...

«مهرِ لیلی»

دستی به شونه‌اش زدم و کنارش نشستم. + «روز اول که دیدمت، فکر نمیکردم اینجا دووم بیاری.» مثل همیشه سکوت کرد. + «خسته نمیشی؟! ۴ ماه گذشته، همش اینجا تنها...

«به چه قیمتی؟!»

توی راهرو منتظر نشسته بودم که جلسه پزشک بخش تموم بشه که یهو در باز شد و اومد. +جناب دکتر، میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟! -جانم دخترم، بفرما. + دکتر...

«شاخه گلی برای..»

داشتم یکی از شاخه گل‌ها رو نگاه میکردم که متوجه نگاه دختر کوچولوی بامزه‌ای شدم که موهاشو دو گوشی بسته بود. + اسمت چیه خوشگل خانوم؟! – گندم. + اسمتم...

«خاموشِ فراموش»

دستمو گذاشتم روی قلبم و فشارش دادم: «چیزی نیست، آروم باش.» به نگاه پر از ترحمشون لبخند زدم و دعوتشون کردم به سمت سالن غذاخوری برن. + «محبوبه جون خودت...