ورود

«رازِ جوانی»

نوه آخریم نشسته بود داشت انیمیشنی که جدید اومده بود رو می‌دید و منم داشتم آش رشته‌ای که بار گذاشته بودمو هم میزدم.

از صبح درگیر تمیز کردن خونه بودم آخه شب قراره بچه‌هام بیان پیشم. دیگه که جون سابق رو ندارم توی یک ساعت همه کارا رو انجام بدم.

اومدم یکم بشینم تا خستگی در کنم. تازه چشمام گرم شده بود که..

+ مامانی مامانی

-جونم مادر 

+موهای من چه رنگیه؟!

به موهای قشنگ مواجش نگاه کردم.

-طلایی مادر، موهات طلاییه.

+مامانی موهامو شونه میکنی؟!

-آره مادر برو شونه بیار.

دست کشیدم روی موهای لطیفش و شروع کردم به شونه کردن موهاش.

+ای گل درخشان شو، نیرویی تابان شو..

– چی میخونی مادر؟!

+مامانی توی این کارتونه وقتی اون خانومه داشت موهای دخترشو شونه میکرد این شعرو میخوند که جوون بشه، منم دارم میخونم که تو دوباره جوون بشی.. 🙂

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *