ورود

بتاز سِودا

کلاه رو از سرش برداشت و عصبانی گفت: حالا میزارمش بالا تر. اخم اصلا بهش نمی اومد، ولی باید می‌ترسیدم  یا خودم رو به ترس میزدم حداقل، شاید اینجوری قبول...

پس انداز یا …؟

« پس انداز یا … »   +محسن این لامپ راهرو خراب شده صدبار گفتم بهت! تاریکه هیچ جا مشخص نیست. -مینا امروز واقعا روز بدی داشتم تورو خدا بیخیال....

دمپایی

دکمه های سرآستینم رو بستم، ادکلن زدم و خودم رو تو آیینه برانداز کردم؛ عالی درست مثل همیشه. پشت میز نشسته بودم و قرار های روز رو چک میکردم.. حالا...

داستان متنی

یه چیزی بگو

حالا باید چیکار کنم؟ من نمی‌خواستم اینجوری بشه… به خدا من نزدمش! اول اون حمله کرد.. اون هجوم آورد سمت من اگه گلدون رو سمتش پرت نمی‌کردم منو می‌کشت من...

داستان متنی

دفترچه خاطرات

« ۱ اردیبهشت ۱۴۰۶» از وقتی جدا شدیم، هر روز در اون کشو رو باز میکنم و به برگه ها و شناسنامه ای که حالا دیگه اسمش رفته توی صفحه...

داستان متنی

دستم از خاک بیرونه

گفت من دستم از خاک بیرونه! گفتم کاش منم دستم از خاک بیرون بود، آه… من منتظر ترین آدم روی زمینم! انگار همه‌ی بارهای سنگین این دنیا روی دوشمه! اندازه...

داستان متنی

ریحون

چطوری بهشون بگم؟ اصلا مگه باید بگم؟میترسم خیلی میترسم! نکنه آبرو ریزی بشه؟کل آبادی خان بابا رو میشناسن… وای خان بابا یه اخم نگاه کنه همه از ترس سکته میکنن.....

داستان متنی

هیچی عوض نمیشه، اما همه چی عوض میشه

+خانم دکتر یکی اومده اصرار داره شما رو ببینه. -کی هست؟ +نمیشناسم. غلیظ ترین کامی که میشد رو از سیگارم گرفتم: بفرستش داخل. در باز شد و با دیدنش توی...

گلدونی

+الو ؟ -بله؟ +سلام -سلام +رفتن؟ -همیشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر ؟ +دارم میام. -خوش خبر باشی! کی میرسی؟ +با بهار میام، میام زندگی رو برات بهار...

سلامِ کی زودتر میرسه؟

کبوتر چاهی پر هایش را تکاند و گفت: بریم؟ گلدسته گفت: نه! کبوتر چاهی گفت: چرا؟ گلدسته گفت: چون همیشه رفتن چاره نیست! کبوتر چاهی گفت: پس چه کار کنم؟...