بدرود توت فرنگی های عزیز من 🍓 | داستان خیلی کوتاه آموزنده

بدرود توتفرنگیهای عزیز من
کشاورز رو به ما گفت:
شما آخرین محصولات امسال من بودید.
چه زحمتها برایتان کشیدم.
درست مثل فرزندانم!
زمین را برایتان آماده کردم،
بذرتان را کاشتم، آبیاریتان کردم، پای بوتههایتان کود ریختم و منتظر ماندم تا مثل امروز خوشرنگ و زیبا شوید…
حالا که قرار است هزاران کیلومتر از من دور شوید؛
امیدوارم دختربچهای زیبا شما را برای عصرانه میل کند.
«بدرود توت فرنگیهای عزیزمن»
پس از چند ساعت، هواپیما نشست.
چند روزی در سردخانه و سپس به فروشگاه رفتیم ؛
دهها بستهبندی توتفرنگی تازه و خوشرنگ در کنارهم.
دختربچهای به سمتمان آمد و گفت:
«مامان من توت فرنگی میخوام»
چندساعت بعد در خانه:
مادرش مارا شست، در ظرفی زیبا چید، روی میز گذاشت و دخترش را صدا زد:
ذوق زده بودیم، همانطور که کشاورز آرزو کرده بود!
کودک سه تا از ما را با اشتیاق در دهان گذاشت و به حیاط خانهشان رفت.
دوباره در یخچال رفتیم.
در باز شد و مردی، هندوانهای بزرگ جلوی ما گذاشت.
ما در ته یخچال محبوس و جایی را نمی دیدیم.
یکروز، دو روز، یک هفته:
بالاخره در یخچال باز شد و هندوانه کنار رفت
صدایی گفت: «ای بابا این توت فرنگیها هم که خراب شدند
بریزمشون دور»
امین سمیعی ✏️
روایتی تکاندهنده از زبان یک توتفرنگی: داستان کوتاه آموزنده «بدرود توتفرنگیهای عزیز من»
تا به حال به سرنوشت چیزهایی که به سادگی از کنارشان میگذریم فکر کردهاید؟ داستان کوتاه آموزنده «بدرود توتفرنگیهای عزیز من» یک داستانک منحصربهفرد است که از زاویه دیدی کاملاً متفاوت روایت میشود: از زبان خود توتفرنگیها. این داستان مینیمال که میتوان آن را در دسته داستان از زبان اشیا قرار داد، با آرزوی شیرین یک کشاورز زحمتکش آغاز میشود که محصولاتش را چون فرزندان خود دوست دارد و برایشان بهترین تقدیر را میخواهد.
سفری از امید تا فراموشی
این داستان خیلی کوتاه، سفر پر از امید شخصیتهای اصلی را از مزرعه تا رسیدن به خانهای جدید دنبال میکند. همه چیز برای یک پایان خوش مهیا به نظر میرسد؛ شوق یک کودک، و تحقق آرزوی کشاورز. اما داستان، یک پیچش ناگهانی دارد. اینجاست که با یک پایان متفاوت روبرو میشویم؛ پایانی که نتیجه یک بیتوجهی ساده و فراموشی است و همین موضوع، آن را به یک داستان کوتاه غمگین و در عین حال بسیار تاثیرگذار تبدیل میکند.
تلنگری درباره اسراف و قدردانی
«بدرود توتفرنگیهای عزیز من» بیش از یک قصه، یک تلنگر جدی درباره اسراف و اهمیت قدردانی از نعمتها است. این داستان مفهومی به ما یادآوری میکند که چگونه یک تصمیم کوچک یا یک فراموشی ساده میتواند سرنوشتی تلخ را برای نعمتی که در اختیار داریم رقم بزند. اگر به دنبال داستانی هستید که در عین کوتاهی، شما را عمیقاً به فکر فرو ببرد، شنیدن یا خواندن این اثر را از دست ندهید.
پادکست قصهها • داستان کوتاه، داستان مینیمال داستانک
aminsm@qesseha.ir
📌کانال های پادکست قصه ها
📌 راههای ارتباطی :
یوتیوب قصهها ( داستان های ویدئویی ) : قصهها | داستان های کوتاه با امینسمیعی – YouTube
تلگرام (دورهمی) : gheese_ha1@
سایت قصه ها : qeseeha.ir | آموزش نویسندگی و ساخت پادکست و نسخه متنی داستان ها
خوشحال میشیم نظراتتون رو بخونیم ….