داستان صوتی «جنتلمن دماغو»؛ وقتی غرور کار دستت میده!
جنتلمن دماغو هر قدمی که برمیداشت، نگاههای بیشتری هم به طرفش برمیگشت. بانک نسبتاً شلوغ بود، ولی با اون حجم از جذابیت، درست مثل ماهی توی جمعیت میدرخشید. ترکیب کت...
داستان کوتاه صوتی فارسی، داستان خیلی کوتاه صوتی، داستان میمینال صوتی، حکایت صوتی، روایت صوتی
جنتلمن دماغو هر قدمی که برمیداشت، نگاههای بیشتری هم به طرفش برمیگشت. بانک نسبتاً شلوغ بود، ولی با اون حجم از جذابیت، درست مثل ماهی توی جمعیت میدرخشید. ترکیب کت...
**زمان مطالعه:** ۱ دقیقه **ژانر:** اجتماعی / انسانی **نوع:** داستان مینیمال داستان مینیمال همین الان! گفتم: باید همین الان بری! گفت: تورو خدا بیخیال، سری بعدی میگم. گفتم : بیخیال...
همه کنارش بودیم و تقریبا فهمیدیم! از موقعی که طولانی مدت به صفحه موبایلش خیره میشد و شیطنت آمیز میخندید. از موقعی که یک ساعت پشت سرهم تو حیاط خوابگاه...
بدرود توتفرنگیهای عزیز من کشاورز رو به ما گفت: شما آخرین محصولات امسال من بودید. چه زحمتها برایتان کشیدم. درست مثل فرزندانم! زمین را برایتان آماده کردم، بذرتان را کاشتم،...
هر وقت اسمش تو جمع بچهها میاومد، همه میگفتند خوشبهحالش! هم خوشتیپ بود، هم باباش پولدار بود، هم حسابی سرزبون داشت. تازه تکفرزند خانواده هم بود. مگه آدم دیگه چی...
داستان کوتاه ساعت 11و12 دقیقه | دوراهی طلاق یا اینستاگرام – اینم شد عکس آخه؟ یه عکس بلد نیستی بگیری تو؟ – بسه دیگه زن! صد تا عکس گرفتیم. هر...
متن داستان کوتاه «بعد یک عمر تلاش» در ادامه، متن این روایت را با قلم امین سمیعی میخوانیم: یه عمری تلاش کردم تا این صحنه رو ببینم! چیزی که همیشه...