ورود

ترس فراموشی

 

هر شب قبل خواب اسمش رو توی ذهنم صدا می‌زنم.
نه برای اینکه جواب بده…
فقط برای اینکه مطمئن بشم هنوز یادم نرفته.
دیشب اما اتفاق عجیبی افتاد.
اسمش رو که گفتم،
دلم یه‌جوری لرزید…
انگار کسی از دور جواب داد.
چشم‌هامو باز کردم.
اتاق تاریک بود،
همه‌چیز مثل همیشه.
فقط یه چیز فرق داشت؛
این بار فهمیدم
بیشتر از اینکه دلتنگش باشم…
از این می‌ترسم که یه روز
دیگه دلتنگش نشم.
#حانیه‌سادات‌باغبانی

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *