دست بینمک | داستان کوتاه بی معرفتی دوست
داستان مینیمال دستبینمک! تاحالا شده حس کنی به هرکسی که خوبی میکنی جوابت رو با بدی میده؟ من واقعا به این باور پیدا کردم که دستم نمک نداره! نمونهاش همین...
داستان مینیمال دستبینمک! تاحالا شده حس کنی به هرکسی که خوبی میکنی جوابت رو با بدی میده؟ من واقعا به این باور پیدا کردم که دستم نمک نداره! نمونهاش همین...
**زمان مطالعه:** ۱ دقیقه **ژانر:** اجتماعی / انسانی **نوع:** داستان مینیمال داستان مینیمال همین الان! گفتم: باید همین الان بری! گفت: تورو خدا بیخیال، سری بعدی میگم. گفتم : بیخیال...
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا شنیدن یا خواندن یک قصه چند خطی میتواند تا روزها ذهن شما را درگیر کند؟ از زمان غارنشینی تا عصر...
همه کنارش بودیم و تقریبا فهمیدیم! از موقعی که طولانی مدت به صفحه موبایلش خیره میشد و شیطنت آمیز میخندید. از موقعی که یک ساعت پشت سرهم تو حیاط خوابگاه...
محسن بیشعور اگه یه بار دیگه فقط ببینمت میدونم چه بلایی سرت بیارم، فکر کردی هر سری میتونی بیای یه اذیتی بکنی و بری، دوبار جوابتو ندادم فکر کردی من...
بدرود توتفرنگیهای عزیز من کشاورز رو به ما گفت: شما آخرین محصولات امسال من بودید. چه زحمتها برایتان کشیدم. درست مثل فرزندانم! زمین را برایتان آماده کردم، بذرتان را کاشتم،...
هر وقت اسمش تو جمع بچهها میاومد، همه میگفتند خوشبهحالش! هم خوشتیپ بود، هم باباش پولدار بود، هم حسابی سرزبون داشت. تازه تکفرزند خانواده هم بود. مگه آدم دیگه چی...
داستان کوتاه ساعت 11و12 دقیقه | دوراهی طلاق یا اینستاگرام – اینم شد عکس آخه؟ یه عکس بلد نیستی بگیری تو؟ – بسه دیگه زن! صد تا عکس گرفتیم. هر...
متن داستان کوتاه «بعد یک عمر تلاش» در ادامه، متن این روایت را با قلم امین سمیعی میخوانیم: یه عمری تلاش کردم تا این صحنه رو ببینم! چیزی که همیشه...