ورود

پس انداز یا …؟

« پس انداز یا … »

 

+محسن این لامپ راهرو خراب شده صدبار گفتم بهت! تاریکه هیچ جا مشخص نیست.

-مینا امروز واقعا روز بدی داشتم تورو خدا بیخیال.

رنگ و روی دکمه های ماشین حساب پاک شده بودن و برام تشخیص شون سخت بود، 

+هیچم برای تو سخت نیست! حفظی همه دکمه ها رو! 

-اره خب …یکی یکی دفتر هارو چک کردم.

عالی و بی نقص! این ماه هم یه چیزی حدود پنج میلیون پس انداز کردم، تا الان شده پنجاه و شیش میلیون و هشتصد و ده هزار تومان!

بیا ببین چقدر پس اندازم زیاد شده! بعد تو هی غر بزن بگو اینو بخر، اونو بخر!

اگه فرمایشات شما رو انجام داده بودم عمرا تا الان می‌تونستم این پول رو جمع کنم!

-من کی چیز غیر ضروری خواستم محسن؟ حالا باز خوبه اکسیژن رایگانه وگرنه نفس هم نمیزاشتی ما بکشیم! واقعا خسته ام کردی…

+تو چه میفهمی، وای امروز حتی برگه هام سر به سرم میزاشتن، یه برگه باطله به زور پیدا کردم و پشتش نوشتم:

پنجاه و شش میلیون و هشتصد و ده هزارتومان!

روی ته‌مونده چای صبح، یه آبجوش ریختم و سرکشیدم، که مزه زهرمار می‌داد.

ولی خب ۱۰ هزار تومان پس‌انداز شد!

اینو بگم،وای بخار لیوان چای زد توی صورتم و دوباره چسب دسته عینکم باز شد! گندش بزنن! روزی سه بار هم باید چسب حروم این کنم.

لعنتی خواستم دست ببرم سمت کِشویِ میز، چسب بردارم، برای این عینک کوفتی که کوک هایی که به لباسم زده بودی شکافت و درزش باز شد.

صدبار گفتم خوب بدوزش!

واقعا امروز روز بدی بود!

خب ولش کن دیگه امروز رو، تو گفتی چیکار کنم؟

+لامپ راهرو سوخته، برو یه لامپ بخر بیا عوضش کن! آدم جلوی پاش رو نمی‌بینه! این خرج واجبه محسن به خدا !

-نمیخواد بابا، نور سالن می افته اونجا روشن میشه.

*مامان… مامان

+صدای آرزو میاد؟ برم ببینم چی شده..

محسن بیا، آرزو تو راهرو افتاده زمین نمیتونه بلند بشه! زودباش زنگ بزن اورژانس

-وای…

 

دو ساعت بعد:

 

+محسن، محسن!

-چیه؟

+پاشو برو صندوق، پذیرش، نمی‌دونم برو ببین باید چیکار کنی، می‌خوان پای آرزو رو عمل کنن.

-رفتم، صد تومان داری بهم قرص بدی؟

+واسه چی میخوای؟

-هزینه عملش شده، پنجاه و شیش میلیون و نهصد هزار تومان.

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *